- سه شنبه 3 مرداد 1402 - 09:40
- کد خبر : 3627
- مشاهده : 173 بازدید
- پیشخوان

بداندیشیدن؛ سیاه چالهای که تمدن غرب را خواهد بلعید!
تفکر یا اندیشیدن مهمترین ویژگی انسان است و اصالت انسان بستگی به خوب اندیشیدن دارد!برای تحقق درست اندیشیدن، انسان باید ابتدا دربارهی خود بیندیشد و برای آن که دربارهی خود بتواند صحیح بیندیشد ناچار است تا از خود فاصله گیرد، فاصله گرفتن از خود یعنی پرسشهای منتقدانه از خود! زیرا دچار شدن انسان به روزمرگی […]
تفکر یا اندیشیدن مهمترین ویژگی انسان است و اصالت انسان بستگی به خوب اندیشیدن دارد!
برای تحقق درست اندیشیدن، انسان باید ابتدا دربارهی خود بیندیشد و برای آن که دربارهی خود بتواند صحیح بیندیشد ناچار است تا از خود فاصله گیرد، فاصله گرفتن از خود یعنی پرسشهای منتقدانه از خود! زیرا دچار شدن انسان به روزمرگی و اسارت در عادات فرومایگان چیزی جز خرافه گرایی و تحجر به بار نخواهد آورد، ولو آنرا تجدد، مدرنیسم، آزادی یا هر چیز دیگر بنامیم!
اخیرا در سوئد شخص یا اشخاصی با مجوز رسمی و حمایت پلیس، با افتخار و تکبر تمام اقدام به آتش زدن کلامالله مجید، آن هم در روز روشن و در مقابل انظار عمومی و بدتر از آن در ایامی که مراسم و مناسک حج در حال انجام بود نمودند و نام این اقدام خبیثانه و شیطانی را آزادی نامیدند! چرا؟
زیرا 400 سال است که غرب با بد اندیشیدن در تحجری عمیق فرو رفته است و خود را اسیر عادات و تفکرات شیطانی نموده و از آنطرف، ارباب کلیسا جز تماشا، کاری نمیکنند!
آغاز این بد اندیشی از کی شروع شد؟
اولین کسی که نظم تحسین برانگیز عالم را در هالهای از ابهام فرو برد، رنه دکارت در قرن 17 بود با آن جملهی معروف “من میاندیشم پس هستم”. ظاهر جمله، بسیار فریبنده است، اما محتوای این جمله یعنی: قرار دادن قدرت انسان در مقابل قدرت خدا!
یعنی قرار دادن خرد انسان در مقابل خرد خداوند!
فلاسفهی سکولار پس از دکارت پا را از او فراتر نهادند و به طور علنی منکر وجود خدا شدند! اسپینوزا در اواخر قرن 17 تفکر دینی را مترادف با الهام دانسته و الهام را بند اسارتی بر تعقل آدمی معرفی نمود و گفت: خدا در طبیعت است و چون انسان قادر به تسخیر طبیعت است پس قادر به اسارت خداوند نیز میباشد!
آگوست کنت در اول قرن 19 آمد و اعلام کرد: پیشرفت نامتناهی بشر، جایگزین مشیت الهی است.
آگوست کانت، عقل و پیروان عقل را به جرم داشتن نشانی از متافیزیک، محکوم نمود و تنها ابزار ارزشمند شناخت انسان را حواس خامسه دانست و بر این باور بود: آنچه در آزمایشگاه قابل تجربه نیست، نباید مورد اثبات عقلانی قرار گیرد و آنچه معتبر است امر محسوس و مشهود است، بنابراین از آنجایی که وجود خداوند قابل مشاهده یا تجربه نیست پس قابل اثبات نیز نمیباشد و در نتیجه انکار وجود خداوند امری عقلانیست! حال ملاحظه میکنید که تمدن غرب با اینگونه اندیشیدن، سر از کجا در آورده است!
لذا عقل گرایی در معرفت غربی رفتاریست بر اساس نیل به لذت و فایده!
جرمی بنتام که نظرات اخلاقی او مبنای مکتب لیبرالیسم را شکل داده است، معتقد است که عقل گرایی یعنی چیزی که بیشترین لذت و فایده را به انسان میبخشد
توماس هابز، نیز میگوید: عقلگرایی چیزی جز ملاحظهی منافع شخصی نمیتواند باشد. حتی اگر آدمی درک کند که بهترین راه تامین منافع شخصی، همکاری و تعاون با همنوعش هست، باز هم برای او فایده نخواهد داشت، زیرا عقل در تحلیل نهایی، بنده و خدمتگذار شهوات اوست!
لذا در این تمدن، عقل ابزاری است در خدمت لذت و فایدهی بشر، نه لجامی بر شهوات او!
به عبارت دیگر، عقل باید جاده صاف کن شهوات بشر باشد! وقتی فلاسفهی متاخر غرب چنین تفکر و اندیشهی بدی نسبت به ادیان الهی و انسان دارند، چه توقع و انتظاری از یک پادوی فریب خورده و نادان میتوان داشت؟
وقتی یک تمدن، متعارض نظام تحسین برانگیز هستی میگردد و از تناقضگوییهای مکرر خود در تاریخ، دست بر نمیدارد و حاضر نیست 400 سال، بد اندیشیدن خود را نقد کند چه میتوان گفت، جز اسارت آن تمدن در تحجر و خرافه پرستی؟
یا وقتی یک تمدن، بی بند و باری های جنسی را در یک سراشیبی هموار و بدون مانع قرار داده است، اما مکارم اخلاقی و فضائل انسانی را در پرتگاههای صعب العبور قرار میدهد، چه نمره ای باید به آن داد؟
و کلام آخر آنکه:
تمدن غرب در فهم و درک مهمترین عنصر هستی، یعنی انسان، دچار بد اندیشی شده و ماحصل این بد اندیشی، دوری و انحراف از فطرت انسان است و انحراف از فطرت باعث گردیده است که رذایل اخلاقی جایگزین فضایل انسانی شوند!
اگر امروز قوانینی در حمایت از همجنسبازان تصویب میشود و یا دختران و زنان تشویق به روسپیگری می گردند، تا جایی که درآمد روسپیگری از درآمد کسب و کارهایی مانند گوگل، نت فلیکس، اپل، آمازون و ماکروسافت بیشتر میشود و یا حیواناتی را به منظور ارضای جنسی تربیت میکنند همه و همه ناشی از همان لغزشی بود که 400 سال پیش، رنه دکارت مرتکب شد و یکی پس از دیگری دنباله روی او شدند و ارباب کلیسا خاموش ماندند و نفهمیدند که چه آیندهای در انتظار نسلهای بعد، خواهد بود!
قدرت اله متین


نظرات