رفتن به بالا

رصدخانه فرهنگی اجتماعی سلام دزفول

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • دوشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۵
  • الإثنين ۸ ذو الحجة ۱۴۴۷
  • 2026 Monday 25 May
  • سه شنبه 6 خرداد 1399 - 12:40
  • کد خبر : 687
  • مشاهده : 405 بازدید
  • یادداشت
  • چاپ خبر : تقدیم به آستان دزفول
شعر علیرضا قزوه برای دزفول

تقدیم به آستان دزفول

علی رضا قزوه در وبلاگ خود با عنوان “مخمس دزفول”نوشت: تقدیم به روان دردمند قیصر امین پور، حنجره ی زلال حاج صادق آهنگران و دوستان شاعر دزفولی ام عبدالرحیم سعیدی راد و سید حبیب حبیب پور جانی دارم چو جان دزفول چون روزان و شبان دزفول چون مردم مهربان دزفول نشنیده کسی فغان دزفول شعر […]

علی رضا قزوه در وبلاگ خود با عنوان “مخمس دزفول”نوشت: تقدیم به روان دردمند قیصر امین پور، حنجره ی زلال حاج صادق آهنگران و دوستان شاعر دزفولی ام عبدالرحیم سعیدی راد و سید حبیب حبیب پور

جانی دارم چو جان دزفول

چون روزان و شبان دزفول

چون مردم مهربان دزفول

نشنیده کسی فغان دزفول

شعر و غزلم از آن دزفول

**

شهری جگرش هزار پاره

بر اسب حماسه ها سواره

گردون پیشش چو گاهواره

شاید که زمین چو یک ستاره

گم گشته به کهکشان دزفول

**

این شهر چو تیغ آبدیده ست

آیینه ی غیرت و عقیده ست

کس آینه ی شهید دیده ست؟

خود کرخه و دز یکی قصیده ست

جاری شده بر زبان دزفول

**

من این همه سال خواب ماندم

ای کاش که بال می تکاندم

یک روز دلی به خود رساندم

آن سال نماز گریه خواندم

عاشورا با اذان دزفول

**

شبهای سیاه ماهتابی

در سرخی آسمان آبی

آباد شدیم در خرابی

تا هشت درخت آفتابی

گل کرد از استخوان دزفول

**

این خاک برادران دریاست

این مشهد عاشقان مولاست

این شهر زمین نخورد ، برخاست

با شعر شما چقدر زیباست

موسیقی جاودان دزفول

**

آن مردم بی ریای صادق

آن حنجره ، آن صدای صادق

آن نغمه و نوحه های صادق

آن شاعر آشنای صادق

قیصر شعر روان دزفول

**

باید چو شهاب بود و جان باخت

باید با داغ عاشقی ساخت

باید تیغ دلاوری آخت

آن تیر که روزی آرش انداخت

تیری شده در کمان دزفول

**

هر صبح چه صبح چاک چاکی

هر شام چه عاشقان پاکی

می افتاد آسمان به خاکی

سر شد چه شبان دردناکی

با گریه ی مادران دزفول

**

یک دشت ستاره می درخشد

ماه است و هماره می درخشد

گاهی به اشاره می درخشد

این کیست دوباره می درخشد

چون ماه در آسمان دزفول؟

**

موسای دلم به طور می رفت

خورشید به سمت هور می رفت

تا قافله ی حضور می رفت

ای کاش به سمت نور می رفت

دل همره کاروان دزفول

**

شهری به نشان بی نشانی

شهری همه شور و زندگانی

ای مردم شهر آسمانی

این یک دو نفس سرودخوانی

تقدیم به آستان دزفول

اخبار مرتبط