- دوشنبه 15 آذر 1400 - 10:42
- کد خبر : 2521
- مشاهده : 349 بازدید
- یادداشت

دزدکی های دیروز، دزدان امروز
روزگاری، دزدکیهای لطیف و قشنگی داشتیم.کسی دزدکی و ناشناخته و شبانه، کفش های همسنگرانش را واکس میزد.فرمانده لشگر، ناشناخته و دزدکی به آشپزخانه لشگر می رفت و کف آشپزخانه را تی می کشید و در تخلیه مهمات، سربازان را بی آن که او را بشناسند کمک می کرد.کنار سفره، یکی دزدکی، سهم میوه اش را […]
روزگاری، دزدکیهای لطیف و قشنگی داشتیم.
کسی دزدکی و ناشناخته و شبانه، کفش های همسنگرانش را واکس میزد.
فرمانده لشگر، ناشناخته و دزدکی به آشپزخانه لشگر می رفت و کف آشپزخانه را تی می کشید و در تخلیه مهمات، سربازان را بی آن که او را بشناسند کمک می کرد.
کنار سفره، یکی دزدکی، سهم میوه اش را به میوه های همرزمانش اضافه می کرد یا دزدکی میوه درشت تر خود را با پهلودستی عوض می کرد.
نوجوانی دزدکی شناسنامه اش را دستکاری می کرد تا به جبهه بیاید.
شب، یکی دزدکی و آرام و بی صدا سنگر را ترک می کرد تا نماز شبش برای همسنگران مزاحمت ایجاد نکند.
رزمنده ای دزدکی در گوشه ای قبری فراهم آورده بود و در آن می خوابید تا یاد مرگ، او را از گناه باز دارد.
به قول امروزی ها، یکی دزدکانه، لباس های دیگری را کش می رفت و می شست و بر می گرداند.
این شیوه شیرین دزدکانه دیروز کجا و دزدی های هولناک امروز کجا؟
دزدان امروز، جز خیانت و جنایت، خط بر میراث “دزدکی های مطهر گذشته” می کشند. دیروز بسیجی جبهه ای مختصر پولی که “گاه” دریافت می کرد یا به قلک هایی می بخشید که در جبهه برای کمک به نیازمندان می چرخید یا دزدکی به کسی می بخشید که بدان نیازمند بود. حقوقی که رزمنده می گرفت و می بخشید بیشتر از دو صفر نداشت و صفرهای ثروتی که دزدان فراچنگ آورده اند چنان است که:
من خواندن این صفر و عدد را نتوانم
در مدرسه ام یاد نداده است معلم
راستی چه می شود که چنین می شود؟ البته شگفت نیست، پنجاه سال پس از پیامبر، کربلا شد!
.


نظرات