رفتن به بالا

رصدخانه فرهنگی اجتماعی سلام دزفول

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • دوشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۵
  • الإثنين ۸ ذو الحجة ۱۴۴۷
  • 2026 Monday 25 May
  • یکشنبه 22 تیر 1404 - 11:17
  • کد خبر : 4941
  • مشاهده : 190 بازدید
  • خبر 2
  • چاپ خبر : تجربه اولین عملیات پارتیزانی
مختصر خاطره ای از سپهبد شهید غلامعلی رشید

تجربه اولین عملیات پارتیزانی

فضای سیاسی دزفول بشدت تیره بود حوادث خونین سالهای حزبی _ 30 تا 32 _ و شکست سنگین محمد مصدق و عقیم ماندن نهضت ملی شدن صنعت نفت، مردان سیاست را خانه نشین کرده بود، عموم مردم را نیز همتی نبود جز اینکه گلیم خود را از آب بیرون کشیده یا لقمه نانی به کف […]

فضای سیاسی دزفول بشدت تیره بود حوادث خونین سالهای حزبی _ 30 تا 32 _ و شکست سنگین محمد مصدق و عقیم ماندن نهضت ملی شدن صنعت نفت، مردان سیاست را خانه نشین کرده بود، عموم مردم را نیز همتی نبود جز اینکه گلیم خود را از آب بیرون کشیده یا لقمه نانی به کف آورده به غفلت بخورند.
سایه سنگین ساواک و ارعاب افسران امنیتی نفس ها را بریده بود خفقان فوق تصور بود شهر، آرام و بی صدا چون گورستانی کهنه… حتی وای جغدی هم نمی آمد به گوش..
در خراب آباد شهر بی تپش / وای جغدی هم نمی آمد به گوش / دردمندان بی خروش و بی فغان/ آه ها در سینه ها گم کرده راه / مرغکان سرشان به زیر بالها …۱)
آنچه او را در اواخر دهه 40 آزار داده بی تاب می کرد خبر تخلیه اجباری پی در پی روستاهای آباد و مشهور شهر بود که یکان یکان به تیول اجنبی در می آمد بیاتیان، خیر آباد، نجف آباد، شرف آباد و ….
بالاخره تا 60 پارچه آبادی و حدود هشتاد هزار هکتار از زمینهای مستعد دزفول از ملکیت خرده مالکان و کشاورزان مسلمان دزفول خارج می شد و به تملک کفار حربی امریکایی و انگلیسی در می آمد. ۳)
سایه سنگین و صدای پای شرکت های زمین خوار و حریص آمریکایی -انگلیسی مانند “ایران کالیفرنیا” و “ایران شلکات” و “ایران امریکا” به پشت دروازه های شهر رسیده، ترس و حیرت برهمه جا سایه افکنده بود هیچکس را نای فریادی نبود
در سکوت جاودان مدفون شدست /
هر چه غوغا بود و قیل و قال هاست
آبها از آسیاب افتاده است/ دار ها بر چیده خونها شسته اند
امّا در آن «ظلماتٌ بعضها فوق بعضٍ» کورسوی امیدی دیده می شد و فانوسی سو سو می زد نوجوان رشیدی به نام غلامعلی و تنی چند از جوانان شهر در مدرسه علمیه آیت الله معزی، پیرامون شیخ جوان و با فُتوّتی به نام « شیخ عبدالحسین سبحانی» حلقه زدند( انهم فِتیهٌ آمنوا بربهم) ۲) آنان زنگ بیدار باش دزفول را به صدا در آورده و سپس هم قسم شدند تا رهایی دزفول از محاصره گرگان خون آشام آمریکایی از پای ننشینند. غلامعلی رشید هنوز دوران دبیرستان را به اتمام نرسانده بود که دژخیمان شاهنشاهی غُل و زنجیر بر دستان این شیر بچه زده او و چند تن از شاگردان شیخ عبدالحسین سبحانی را به جرم اعتراض به استیلای حرامیان اجنبی بر مقدرات مسلمین، به زندان انداختند. تمام همت سرهنگ افراسیابی رئیس ساواک با آن هیکل نخراشیده اش این بود که تاب آوری این بچه محصل و استادش را بشکند رشید با دست بسته و جثه لاغرش با زبان حال می گفت:
عار نبود شیر را از سلسله/ نیست ما را از قضای حق گِله
شیر را بر گردن ار زنجیر بود/
بر همه زنجیر سازان میر بود.
رشید بعد از 7 سال و اندی زندانی یا زندگی مخفی و تعقیب و گریز با مزدوران ساواک بالاخره شاهد پیروزی انقلابی بود که خودش می گفت «عمر ما کفاف نمی دهد پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی را ببینیم»
شاید روزی که او در گوشه زندان شاه بود به خاطرش خطور نمی کرد که انقلاب اسلامی پیروز می شود و او روزی عالی ترین طراح و فرمانده عملیات نیروهای مسلح ایران و فرمانده قرارگاه خاتم الانبیا خواهد شد.
ولی تقدیر الهی، رشید را اندک اندک به سوی نظامی شدن سوق می داد چنانچه اولین طراحی و عملیات نظامی پارتیزانی او فتح شهربانی و ساواک دزفول بود.
در شب هیجان انگیز 21 بهمن 57 دو ساعت از نیمه گذشته بود و ساعتها از مجاهدت و مبادله آتش می گذشت که ساواک و سرهنگ ستاری و رئیس شهربانی و پاسبانان خشن شاهنشاهی تسلیم اراده و ایمان رشید و همرزمانش شدند
با سقوط ساواک و شهربانی و فرا رسیدن صبح پیروزی و پایان سلطه 2500 ساله شاهنشاهی شهر غرق در شور و سرور بود ولی باز این رشید بود که در حسرت و فراق یاران شهیدش شیخ عبدالحسین سبحانی و عزیز صفری و محمد علی مومن سرشک اشک بر گونه هایش روان بود…
شاید اگر سرهنگ افراسیابی و سرهنگ ستاری بعنوان ریاست ساواک دزفول می دانستند هر چه بیشتر بر رشید فشار آورند او را آب دیده تر و مصمم تر می کنند بر او کمتر ستم می نمودند و همچنین دولتمردان غربگرایی که 30 سال قوه مجریه جمهوری اسلامی را در دست داشتند اگر می دانستند عاقبت سردارانی چون رشید و سلامی و باقری و حاجی زاده و امثال اینان چنین شهادت با عزتی است شاید با صهیونیست ها در ترور شخصیت فرماندهان سپاه شریک نمی شدند.

۲۱ تیر ۱۴۰۴

شیخ منصور کیانی

ادامه دارد ان شاءالله


۱. شعر. مهدی اخوان ثالث
۲. آنان جوانمردانی بودند به پروردگارشان ایمان آوردند. کهف . ۱۳
۳. غلامرضا درکتانیان/ انقلاب اسامی در دزفول/ ص ۱۶۵

اخبار مرتبط