رفتن به بالا

رصدخانه فرهنگی اجتماعی سلام دزفول

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • شنبه ۱ آبان ۱۴۰۰
  • السبت ۱۶ ربيع أول ۱۴۴۳
  • 2021 Saturday 23 October
  • شنبه 5 تیر 1400 - 12:00
  • کد خبر : 2292
  • مشاهده : 54 بازدید
  • یادداشت
  • چاپ خبر : به شهدا بگوییم چشمشان را ببندند یا به شما بگوییم چشمتان را باز کنید؟

بالانویس: به ماجرای کرونا کاری ندارم، چون دیگر همه به این یقین رسیده ایم که کرونا ابزاری برای تعطیل کردن مجالس و تجمعات مذهبی است و ان شاالله به زودی حل خواهد شد و این ابزار از دست آقایان گرفته خواهد شد. انچه مد نظر من است حرمت شکنی در جوار شهدا و ولنگاری فرهنگی […]

بالانویس:

به ماجرای کرونا کاری ندارم، چون دیگر همه به این یقین رسیده ایم که کرونا ابزاری برای تعطیل کردن مجالس و تجمعات مذهبی است و ان شاالله به زودی حل خواهد شد و این ابزار از دست آقایان گرفته خواهد شد. انچه مد نظر من است حرمت شکنی در جوار شهدا و ولنگاری فرهنگی است.

به شهدا بگوییم چشمشان را ببندند یا به شما بگوییم چشمتان را باز کنید؟

به بهانه ی حرمت شکنی های مکرر در چند قدمی گلزار شهدا و در ساحلی که چند قدم بالاترش روزگاری مهبط نزول ملائکه بود

آی مسئولین  

آیا می دانید که مقام و مسئولیت در این شهر را مدیون ۲۶۰۰ انسان آگاهی هستید که روزی برای امنیت و آسایش همنوعان خود و برای حفظ ناموسشان ، از جان گذشتند. مدیون مادران و پدران داغداری که امروز تنها سهمشان از شما مجوز یک مزار در قطعه صالحین شهر است. مدیون مردمی که شهرشان را زیر موشکباران های عراق ترک نکردند و مقاومت کردند برای امروزِ شماهایی که اکنون در امنیت کامل پشت میز ریاست بنشینید و آیا معرفت و غیرت حکم نمی کند که عامل به وصایای این شهدا باشید و خادم این مردم قهرمان و نجیب؟

شهدایی که امروز در چند قدمی آرامگاهشان ، در چند قدمی محل نزول و طواف ملائکه الله ، در چند قدمی بهشتی زمینی ، باب گناه و حرمت شکنی باز می شود.

به شهدا بگوییم چشمشان را ببندند تا نبینند با راهشان چه کرده اید یا به شما بگوییم چشمتان را باز کنید تا ببینید با میراث شهدا در این شهر چه کرده اید؟

به شهدا بگوییم دست در گوششان کنند تا نشوند آن همه ساز و آواز را یا به شما بگوییم دست هایتان را از روی گوش هایتان بردارید تا صدای اعتراض مردم دارالمومنین را بشنوید که دارند با دیدن اوضاع اسفبار فرهنگی شهر که جز «ولنگاری» نام دیگری ندارد، خون دل می خورند.

در ساحلی که کمی بالاتر از آن سال ها پیش شاهد نماز شب ها و مناجات های فرزندان خمینی بود، شاهد تمرینات غواصی شهدای والفجرها بود، حالا چه خبر است؟

زیر پای شهدایمان ، در جوار بهشت زمینی مان عجب جهنمی برپاشده است و در مقابل این جهنم شما چه کردید؟ چه می کنید و چه خواهید کرد؟

در مقابل ای اتفاق تکراری ، اگر جز «هیچ» پاسخی دارید خوشحال می شویم بفرمایید.

ما که نه صدایمان به شما می رسد و اگر می رسد هم که می توانید جواب ندهید. مسئولید دیگر. اما آیا در مقابل شهدا هم می توانید از پاسخ دادن شانه خالی کنید؟

شهدایی که رفتند و از ما فقط پیمودن راهشان را خواستند، نه بیشتر، اما امروز عمل به وصایای شهدا را از بسیاری از شما نمی بینیم. نه در عمل که گاه در حرف هم ارزشی برای ارزش ها و آثار آن سال های حماسه و ایثار قائل نیستید و مگر نه وصیت شهدا ، لازم الاجراست؟

آی مسئولین  

شهید بزرگوار «شهید حسین خبری» در وصیتش نوشت : «مسئولین! هرکسی که میخواهد باشد!مواظب باشید که ریاست میدان آزمایش افراد است.امام علی(ع).  بی تعارف می گویم هر کسی لیاقت ندارد، نباید مسئول باشد. هر کس می بیند تقوای ضعیفی دارد ، باید خودش کنار برود، یا اینکه او را به اندازه ی تقوایش مسئول کنید. هر کس تقوا دارد باید مسئولیتش بیشتر باشد.»

آیا مسئولیتی که دارید به اندازه ی تقوایتان هست ؟ آیا تا کنون به این اندیشیده اید؟ به جمله ی این شهید عارف ۱۶ ساله؟ به خواسته ی این شهید عزیز که دقیقاً مطابق فرمایش اهل بیت (ع) است؟  آیا امروز هر کس مسئولیت بالاتری در شهرمان دارد ، تقوایش مضاعف بر دیگران است؟ آیا ملاک تقوا در واگذاری مسئولیت ها رعایت می شود؟ یا نمی شود؟ و یا اگر مسئولیتتان به اندازه ی تقوایتان نیست، حاضرید کنار بروید و مسئولیت را واگذار کنید به یک فرد متقی تر از خودتان؟

آی مسئولین  

شهید بزرگوار «شهید حسین بیدخ» در وصیتش نوشت : « از اينكه فرداها اين همه خون برادرانم كه نويد دهندة هزاران لاله در بهاران فرداست ، از ياد رَوَد بيمناكم. از اينكه فرداها به ضعيفان نَرِسَند، ثروتمندان  مالكان زمين شوند، ضعيفان درد كشيدگان روزگار گردند، شهيدان از ياد رفتگان شوند و خون شهيدان به استهزاء گرفته شود، زندگي در آن دنيا برايم تار ميشود .»

امروز همان فردایی است که «شهید بیدخ» وعده داد. شما به عنوان یک مسئول در حکومت اسلامی، خون «حسین بیدخ» و رفقای شهیدش را در عمل فراموش نکرده اید؟ در سبک مدیریت و تکنیک های ریاست شما، خواسته های شهدا نقشی دارند؟ در سازمان و سیستمی که مدیریتش را دارید خون شهدا به استهزاء گرفته نشده و وصایا و ارزش هایی که شهدا برایش جان دادند، هنوز زنده هستند؟  آیا تا کنون به این حرف ها اندیشیده اید؟ آیا تا کنون دغدغه ی چنین دغدغه هایی از شهدا را داشته اید؟

شهید بیدخ می فرماید :« برادر، رفتن ما رفتني براي حركت توست . برادر ، ميروم تا تو بيائي ، اين راه اگر بي ياور بماند زندگي را از من دزديده اي». آیا اندکی با خود اندیشیده اید که دزدِ زندگی حسین هستید یا نیستید ؟ آیا اندیشیده اید که راهش را رفته اید یا نرفته اید؟ و مگر او نخواسته که شما حرکت کنید در راهی که او برایش جان داد! و اگر نرفته اید بدانید آن روزی که با حسین و رفقای شهیدش سر و کارتان خواهد افتاد « يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ » است. پس ثانیه هایی را تفکر کنید در این جملات آسمانی حسین!

آی مسئولین  

وضعیتی را که با سبک مدیریت خود برای شهر ساخته اید و روزگاری را که بر مردم  دارد می گذرد، در «ولنگاری فرهنگی»، در بی حجابی ،در فاصله گرفتن در انواع ارزش های اسلامی ، چهل سال پیش شهید بیدخ پیش بینی کرد و نوشت : « با رفتنم از دردي بزرگ بر خود مي نالم. حس مي كنم فرداها ، در راه ها وقتي زمان گذشته را از ياد مي برد و آينده فراموشكده ی گذشته مي شود شهيدان از ياد مي روند .»

بیایید و ببینید در دردی که سالهاست به جان حسین افتاده است، چقدر سهیم هستید. چقدر عملکرد شما در دلنگرانی های شهدا نقش داشته است؟ و خداییش به فکر اصلاح امور هستید یا نیستید ؟ یا فقط صندلی را عشق است و تداوم قدرت را؟

آی مسئولین

«شهید علی آخوند رجب» در وصیتنامه اش نوشت: «بدانید شهدا بخون غلتیدند تا نظام اسلامى و الهى ایجاد گردد. پس اگر در این جهت کوچکترین سهل‌انگارى از هر کسى صورت گیرد، فردا روز قیامت باید جوابگوى این همه شهیدان باشد. برادران! وظایف شما بسیار سنگین است و همه ی شهدا، شاهد و ناظر اعمال، رفتار و کردار شما هستند .»

دوربین فیلم برداری خدا و چشم بیدار شهدا را ناظر می بینید بر عملکردتان؟ بر تصمیم هایتان؟ مراقب هستید « سهل انگاری» نکنید؟

آی مسئولین  

«شهید مجید طیب طاهر» در وصیت نامه اش نوشت :« درباره ی مظلومیت شهدا می گویم. آنها رفتند از یک سو خوشحال که به کمال رسیدند و از سوی دیگر نگران که آیا کسی پا روی خونشان نمی گذارد؟ پس بدانید ای مردم که شهدا با بعضی از شما خون دل خوردند و همچون شمع سوختند و صحبتی نکردند . اما بدانید در روز یوم الحساب از شما سوال می کنند که در مقابل خون گرانمایه ی شهدا چه کردید ؟»

عجب دانسته راه خود را به سمت آسمان پیمودند این شهدا، با علم به اینکه پس از آنها چه خواهد شد و خداییش چرا باید شهیدی در اوج شادی اش از وصال، خون دل بخورد از درد اینکه کسی در آینده راهش را نرود و بگوید که روزی سر راهتان را خواهم گرفت؟ به نظر شما نباید این اتمام حجتِ «شهید طیب طاهر» را جدی گرفت؟  اینکه کسی تصمیم بگیرد « نباشد » تا تو «باشی» و تو به پاس این ایثار حتی حاضر نباشی راهش را بروی؟ و تکیه بزنی به یک صندلی امانتی که پس از تو معلوم نیست سهم که باشد و بخاطر آن صندلی ، کار بجایی برسد که شهیدی با آن هم رتبه و جایگاه نزد خداوند، بگوید سر راهت را خواهم گرفت؟ به این سخنان اندیشیده اید؟ ترسی ندارید از این اتمام حجت های شهید طیب طاهر و شهدای دیگر ؟

آی مسئولین  

شهید « محمود صدیقی راد » سی و چند سال پیش از امروزمان خبر داد که: « وقتی آن روز فرا رسید و شما از یاد بردید که حوالی شهیدآباد هم رفیقی دارید. هر گاه که خواستید از جاده روبروی گلزار رد شوید ، از توی ماشین دستی بلند کنید و برایم فقط یک بوق بزنید! همین! من آن بوق را بجای فاتحه از شما قبول می کنم! »

آیا این بوق را زده اید؟ یا نزده اید؟ چه طعنه ای زده است این شهید عزیز و چه مظلومانه وصیتی کرده است. یک بوق! فقط یک بوق که شاید با آن بوق برخی ها به خود بیایند و دل بکنند از جاه و مقام و پست و مسئولیت و میزی که راه شهدا و نام شهدا و یاد شهدا در آن نقشی ندارد و البته برخی نه به بوق که به بمب هم بیدار نمی شوند!. چه طعنه ای زده است این شهید که شاید با بوق برخی ها یادشان بیاید که مسئولیت و مدیریت جایگاه خادمی مردم است نه جایگاه تجمیع قدرت و ثروت. چه طعنه ای زده است این شهید عزیز که برخی ها یادشان بیاید این مسئولیت و مقام را مدیون خون این بچه ها هستند و فراموش نکنند این حقیقت را و البته که این روزها فراموش کرده اند.

آی مسئولین  

هنوز بگویم؟ این ها قطره ای از دریای خواسته ها و وصایای ماندگار شهدای شهرمان بود که مرور کردید. همانان که آسایش امروز من و شما از پریشانی دیروز آنان است و قول دادیم که راهشان را بپیماییم و و البته که امروز این پیمان را شکسته ایم.

این ها همه حرف شهدای شهرمان دزفول است. دزفول. همان دارالمومنینی که به گفته امام خمینی(ره) دینش را به اسلام ادا کرد و البته، امروز به یُمن درایت مدیرانش، از آن روزهای حماسه و ایثار فرسنگ ها فاصله گرفته است.

آی مسئولین  

و مگر نه امام عزیزمان فرمود: «پنجاه سال عبادت کردید، خداوند قبول کند یک روز هم یکی از وصیت نامه ها را بگیرید ومطالعه کنید و تفکر کنید.»

آیا روزی یکی از این وصایا را دستتان گرفتید؟ مطالعه کردید؟ تفکر کردید؟ دیگر عمل کردنش را نمی پرسم که جوابش از روز برای مردم روشن تر است که اگر در شهری وصایای شهدا عمل می شد ، وضعش این نبود.

آی مسئولین  

آیا همین چند جمله از شهدا کافی نیست که یک مدیر راهش را بشناسد و مسیری را که در راه خدمت به خلق باید بپیماید به وضوح ببیند و از حاشیه ها و بیراهه های در مسیر فاصله بگیرد؟

از ما گفتن.

ما که زورمان به شما نمی رسد. فعلاً فرمان دست شماست. اما بترسید از آن روزی که دیگر فرمان دست خداست و دست اهل بیت(ع) و البته دست شهدا. بترسید از روزی که قدرت های مادی بی اثر می شود.

خواستم تاکید کنم و اتمام حجت کنم که پاسخ این ولنگاری های فرهنگی شهر را  پیش شهدا دادن کار دشواری است ، وگرنه شکستن قلم ها و پاک کردن صورت مسئله مثل همیشه کاری ندارد.

این شما و این هم شهدا و این هم ولنگاری فرهنگی که در چند قدمی حریم قدسی شهدا انجام می شود.

اخبار مرتبط