رفتن به بالا

رصدخانه فرهنگی اجتماعی سلام دزفول

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • شنبه ۱ آبان ۱۴۰۰
  • السبت ۱۶ ربيع أول ۱۴۴۳
  • 2021 Saturday 23 October
به مناسبت ۸ آذر، سالروز عملیات طریق القدس

واقعی ترین روایت از زیارت امام عصر عج قبل از شهادت

۸ آذر سالروز عملیات طریق القدس ،یاد و خاطره شهدای اسلام وبویژه شهدای عملیات طریق القدس (بستان) گرامی باد. || واقعی ترین روایت از زیارت امام عصر عج قبل از شهادت..دشمن نا امید از حفظ مواضع خویش ، خط مقدم خودش را زیر آتش خمپاره‌ای گرفته بود.هر از گاهی خوشه ای از گلوله‌های منور آسمان […]

۸ آذر سالروز عملیات طریق القدس ،یاد و خاطره شهدای اسلام وبویژه شهدای عملیات طریق القدس (بستان) گرامی باد.

|| واقعی ترین روایت از زیارت امام عصر عج قبل از شهادت
.
.

دشمن نا امید از حفظ مواضع خویش ، خط مقدم خودش را زیر آتش خمپاره‌ای گرفته بود.
هر از گاهی خوشه ای از گلوله‌های منور آسمان را برای دقایقی روشن میکرد ،صدای شلیک تیربار ها کم شده ولی انفجار خمپاره ها زیادتر ازقبل است.


همراه با مجیدشعبانپور(فرمانده گروهان) و حبیب حاجی جعفر نمازی (فرمانده دسته ۳) و یک نوجوان که اورا نمی شناختم در خط مقدم دشمن که اینک به تصرف ما درآمده بود به پاکسازی و انهدام‌سنگرها مشغول شدیم.
به یک سنگر خمپاره اندار رسیدیم. حبیب ، گفت :من میروم پایین تا جهت خمپاره انداز راعوض کنم و از آن استفاده کنیم. سنگر خمپاره انداز وانبار مهمات آن ، پایین تر از سطح زمین بودند.
حبیب پایین رفت. درحال جابجائی خمپاره انداز بودکه انفجار گلوله خمپاره‌ای ، شعبانپور ،نمازی وجوان همراهمان را مجروح کرد.
شعبانپور از ناحیه ران بشدت آسیب دیده ، بطوری که قدرت کمترین تحرکی را نداشت. زخم شعبانپور را با بسته کمکهای ‌ امدادی همراهِ خودش بستم. زخم نوجوان ناشناس را هم با باند و امکانات همراه خودش پانسمان کردم .
به سراغ حبیب رفتم، روشنائی ناشی از انفجار منورها باعث میشد که بتوانم چهره‌اش را تشخیص دهم.
زخم سرش عمیق و تلالوء نور در چهره‌اش مدهوش کننده، احساس کردم در آستانه شهادت است ، برای لحظه ای فکری به خاطرم خطور کرد، با خودم گفتم، لابد ما که به فرمان یک مجتهد جامع الشرایط برای دفاع از دین وسرزمینمان میجنگیم شهدایمان در آستانه شهادت سر بر زانوی امام‌ زمان خویش اند!! .
حبیب را صدا زدم: حبیب ، حبیب
چشمانش را باز کرد ، با دلهره پرسیدم :حبیب، امام زمان را میبینی ؟
لبخندی زد و دوبار گفت؛ آ ببینومش آ ببینومش (آری اورا میبینم آری اورا میبینم )
از عمق جان درحالی که گریه میکردم گفتم : السلام علیک یا مولانا یا صاحب الزمان . و باکیسه کمکهای اولیه ای که همراهش بود زخم سرش را بستم ولی مطمئن بودم که حبیب حاجی جعفر نمازی به شهادت خواهد رسید. و چنین شد.

✍ علیرضا زمانی راد
۱۳۹۹/۰۹/۰۸ دزفول

اخبار مرتبط